عماد الدين حسن بن علي الطبري
491
مناقب الطاهرين ( فارسي )
آنچه ديدى . « 1 » امّا ابتلاع و خسف قارون ، گويند كه : قارون با زنى صاحب جمال و هيئت نيكو گفت : فردا بامداد پيش موسى آى و بگوى كه وى با من فساد كرد و زنا تا وى نزد خلق رسوا شود و ديگر زحمت من ندهد . و تو را صد هزار درهم بدهم . زن با خويشتن انديشه كرد كه : چندين گناهها بكردم و امروز كه وقت ندامت و توبت است ، چون شايد كه رسول خداى را كه معصوم است متّهم كنم . روز دوم قارون حاضران را بخواند حاضر كرد و گفت : يا قوم ، بدانيد كه زنى پيش من آمد و گفت ديروز چنين و چنين كرد با او موسى . حاشا و كلّا كه خداى تعالى او را اكرام كرد . موسى در خشم رفت و گفت : اى زمين وى را بگير ! تا به ساق بگرفتش ، قارون با استغاثت آمد . موسى ديگر باره گفت : يا زمين وى را بگير ! تا به ميان بگرفتش . ديگر باره استغاثت خواست . موسى عليه السّلام سوم كرّت گفت : بگير ! چنان بگرفتش كه ناپديد شد . « 2 » مثل اين صبيح « 3 » بن اشعث البزّاز كوفى گويد كه : من پيش مفضّل بودم . رقعهاى از مولانا صادق عليه السّلام برسيد . مفضّل به پاى برخاست به تعجيل و تكيه بر من كرده با هم برفتيم تا به در حجرهء امام عليه السّلام رسيديم . عبد اللّه بن وشّاح آمد كه : زود بشتاب تو با صاحبت . با مفضّل در خدمت وى رفتيم و وى بر كرسى نشسته بود و پيش وى زنى نشسته . گفت : يا مفضّل ، اين زن را بردار و به بيابان بر خارج شهر و بنگر
--> ( 1 ) - الثاقب / 158 . ( 2 ) - الثاقب / 159 . ( 3 ) - الثاقب / 160 : صالح .